۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

سخنان علي خامنه اي مربوط است به روز 29 خرداد 88 و سخنان علي شريعتي مربوط است به قبل از 29 خرداد 56

علي خامنه اي: هميشه دشمنان اسلام خواسته‏اند دل مسلمانان را مشوش و مضطرب كنند. در طول تاريخ اسلام موارد زيادى پيش آمده است،
علي شريعتي: هیچ چیز به وسیله دشمن منحرف نمی شود ، دشمن زنده کننده دشمن است ، بلکه آنچه که یک فکر و یک مذهب را مسخ می کند ، دوست است یا دشمنی که در جامعه ، دوست، خودش را نشان می دهد.

علي خامنه اي: اگر نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‏ها، آنهايند.
علي شريعتي: من دشمن تو و عقاید تو هستم،اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم.

علي خامنه اي: به نظر من اين مسئولان و سياستمداران اروپائى و آمريكائى قدرى بايستى شرم و حيا را هم براى خودشان وظيفه بدانند
علي شريعتي:شرم از خویش ، عالیترین اوج خودآگاهی است.
علي خامنه اي:ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت.
علي شريعتي: حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد!

علي خامنه اي:من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم
علي شريعتي: آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

اين جمله معادلي ندارد:
علي خامنه اي: و نظر آقاى رئيس جمهور (احمدي نژاد)به نظر بنده نزديكتر است

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

محارب كيست؟

آيا مي دانيد محارب در مفهوم قانون و شرع چيست؟آيا مي دانيد اين قوه قضاييه تنها اشد مجازات را اعمال مي كند .طبق ماده 183قانون مجازات اسلامي: هر كسي كه براي ايجاد رعب و هراس و سلب آزادي و امنيت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد في الارض ميباشد .

همانگونه كه از اين ماده بر مي آيد محارب كسي است كه از مردم سلب آزادي و امنيت مي كند.

بنظر شما حال بسيجي محارب است يا مردمي كه مي گويند راي من كجاست؟


بر اساس ماده 190 - حد محاربه و افساد في الارض يكي از چهار
چيز است . اين ماده قانوني تقريباٌ تحريف آيه (انما جزاء الذين يحاربون اللّه ورسوله ويسعون فى الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم وارجله من خلاف او ينفوا من الارض).است كه چهار مجازات را براي محارب در نظر مي گيرد:


1.
قتل

2. آويختن به دار مجازات به دار آويختن ترجمه « يصلبوا» يعني به صليب كشيدن است.يعني همانگونه كه حضرت عيسي را به صليب كشيدند.طبق ماده 195 - مصلوب كردن مفسد و محارب بصورت زير انجام مي گردد

الف - نحوه بستن موجب مرگ او نگردد


ب - بيش از سه روز بر صليب نماند ولي اگر در اثناي سه روز بميرد ميتوان او را پائين آورد


ج - اگر بعد از سه روز زنده بماند نبايد او را كشت
.

3. اول قطع دست راست و سپس پاي چپ

4 . نفي بلد . (يعني تبعيد) كه طبق دستور ماده 193 قانون مجازات اسلامي مدت تبعيد در هر حال كمتر از يكسال نيست اگر چه بعد از دستگيري توبه نمايد و در صورتي كه توبه ننمايدهمچنان درتبعيد باقي خواهد ماند .

اگر بخواهيم يك تقسيم بندي داشته باشيم تنها يكي از 4 مجازات فوق موجب مرگ محارب مي شود و آنهم مجازات قتل است.سه مجازات ديگر وجود دارد كه به مرگ فرد ختم نمي شود مثل تبعيد بالاي يكسال-به صليب كشيدن(مانند حضرت عيسي)-قطع دست وپا از خلاف.چرا اين ر‍ژيم اينقدر به آدمكشي علاقه دارد؟




۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

عاقبت نامه نويسي به مقام معظم

امروز نه تنها احمد قابل در حبس است، بلکه محمد نوری زاد، احمد زیدآبادی، محمد ملکی و حشمت الله طبرزدی نیز که طی این سالها نامه هایی انتقادی - و سرگشاده- به رهبر جمهوری اسلامی نگاشته بودند، ماههاست در مَحبَس و سلول انفرادی به سر می برند؛ همچنانکه پیش از این و طی سالهایی که ایشان بر تخت ولایت تکیه زده اند، سعیدی سیرجانی۳، قاسم شعله سعدی۴، محسن سازگارا۵، نورالدین کیانوری۶، آیت الله طاهری۷، ابراهیم نبوی۸، امیرفرشاد ابراهیمی۹ و کسانی دیگر نیز، در انتقاد از وضعیت موجود و مسئولیتی که متوجه رهبر می دانستند، واقعیاتی را در قالب نامه های سرگشاده انتشار دادند، که البته یکی در زندان جان باخت و دیگری خانه نشین شد یا ا بعضا جلای وطن کردند و در تبعیدی ناخواسته ماندگار شدند.

در چند صباح اخیر و هنگامۀ انتخابات ریاست جمهوری یا پس از آن نیز، گروهی از چهره ها و اساتیدی چون دکتر عبدالکریم سروش۱۰، اکبر اعلمی۱۱، دکتر پیام فاضل۱۲، مهندس عبدالعلی بازرگان۱۳، همچنین تعداد زیادی از استادان دانشگاه و محققین و نویسنده های سرشناس، رهبری را نسبت به وقایع و فجایع زنهار داده و نامه هایی سرگشاده خطاب به وی نوشتند.۱۴

اینکه آیت الله علی خامنه ای در مقامِ ولیّ مطلقۀ فقیه، نامه های سرگشاده را چگونه ارزیابی یا حتی مطالعه نموده، یااینکه چه میزان این نامه ها اثربخش بوده، شاید در نوشتاری دیگر مورد سنجش قرار گیرد؛ اما آنچه در این مقال خواهد آمد، بخشی از نامه های سرگشاده و دلیرانۀ کسانی ست که امروز به اتهام گفتن حق و هویدا نمودن مظالم، در زندان به سر می برند ...


طرح دو پرسش از رهبر

دکتر احمد زیدآبادی محقق، روزنامه‌نگار و دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) که از نیمه شب ۳۱ خرداد ماه و یک هفته پس از کودتا دستگیر و به بازداشتگاه اوین منتقل شده، برای سومین بار است که به خاطر نوشته ها و حقگوئیش، در جمهوری اسلامی به محبس می رود. دادگاه انقلاب زیدآبادی را به ۶ سال زندان، ۵ سال تبعید و محرومیت مادام العمر از فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی محکوم کرده است. این فعال سیاسی در ۲۲ فروردین امسال نامه ای سرگشاده به رهبری نوشت۱۵ و ضمن اینکه از انتقادناپذیری وی انتقاد کرده بود، با طرح دو پرسش، ایشان را نسبت به وقایع کشور به چالش کشید. خانم مهدیه محمدی همسر احمد زیدآبادی معتقد است "مهمترین اتهام او نگارش نامه سرگشاده خطاب به مقام رهبری بوده که در سایتها منتشر شده است." احمد زیدآبادی در مقدمۀ نامه خود به آیت الله خامنه ای با ذکر این نکته که "آنچه می‌خواهم مطرح کنم در شمار مسائل شخصی نیست که نیازمند ارسال نامه خصوصی باشد، بلکه قصد دارم برخی از مشکلات رویاروی جامعه را طرح کنم و نظر رهبری را هم در این باره جویا شوم"، خطاب به خامنه ای پرسید "به چه علت شرعی، عقلی، قانونی و یا عرفی و بر اساس کدام مصلحت عمومی، پرسش علنی از رهبری و یا نقد گفته‌ و عملکرد وی، عملا در جامعه ایران ممنوع است؟" وی در این مورد به سیره عملی بزرگان دین اشاره کرد که "کلام را با کلام پاسخ داده‌اند و نه با تشکیل پرونده و ارجاع به مجازات." زیدآبادی تصریح کرده بود "مصونیت رهبری از طرح پرسش و انتقاد در جامعه ما، نه فقط سابقه‌ای در شرع ندارد، بلکه بدعتی بیسابقه در تفکر اسلامی به شمار می‌رود ." این محقق در پرسشی دیگر پیرامون مسئله هسته ای و اولویتهای اصلی کشور پرسید "چرا ایشان اصرار دارند که همه ایرانیان ارزیابی ایشان را از شرایط داشته باشند و اگر جز این باشد به تعبیر وی حرف دشمن را تکرار می‌کنند و یا به گفته برخی از مقام‌های امنیتی، از عوامل دشمن هستند."

زیدآبادی چندی پیش از سوی انجمن جهانی روزنامه‌ها و ناشران خبر جهان، جایزه قلم زرین آزادی سال را دریافت کرد و همزمان دادگاه تجدیدنظر، احکام حبس و تبعید و محرومیت این نویسندۀ دلیر را مورد تایید قرار داد...


من متهم می کنم رهبری جمهوری اسلامی را

چندین ساعت بعد از درگذشت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری پدر معنوی جنبش سبز، در حالیکه گروههای مختلف مردم و علاقمندان ایشان، سوگوارانه راهی قم شده تا در ماتم استاد شرکت کنند، ماموران کودتا خودروهای راهی قم را متوقف کرده و چندین تن از مسافران را دستگیر و به بازداشتگاه منتقل می کنند. اولین فردی که در این رابطه بازداشت شد، احمد قابل فعال صریح الهجه، پژوهشگر شاخص دینی و از شاگردان معظم له بود که هنگام عزیمت با خانواده و دوستانش از مشهد به قم دستگیر شد. قابل بارها بدلیل انتقادات صریح و عالمانه اش زندانی شده بود. (از جمله در سال ۱۳۸۰ پس از تحمل ۱۲۵ روز زندان انفرادی در اوین)
از نکات قابل ذکر در فعالیتهای وی، نامه های سرگشاده ای بود که طی چهار سال اخیر به علی خامنه ای نگاشت. قابل در نامۀ سرگشاده۱۶ خود در بهار سال ۱۳۸۴ به خامنه ای، از "استبداد دینی و سوء تدبیر" وی در اداره کشور انتقاد نموده و نتیجۀ پیروزی احمدی نژاد را چنین پیش بینی کرده بود "اندوختۀ سالیان دراز رنج و کوشش و سرمایه گذاری مادی و معنوی‌ مردم به تاراج بیگانگان و تروریست‌‌هایی از سنخ القاعده" می رود. احمد قابل همچنین خطاب به خامنه ای –مستندا- مواضع و عملکردهای قبل و اوایل انقلابش را یادآور شد و پیرامون دوران زمامداری وی نوشت "در دوران رهبری شما ستم دستگاههای قضائی، شبه قضائی و اطلاعاتی - امنیتی بیش از گذشته فزونی گرفته و قانون شکنی و قانون گریزی در آنها به یک روند تبدیل شده و مخالفان سیاست‌‌های شما، شدیدا سرکوب و با محرومیت‌‌های مختلف مواجه بوده‌‌اند." وی مصادیق بارز عملکرد رهبری پیرامون قتل های زنجیره ای، ترورهای مخالفان سیاسی و اعتقادی، برخوردهای نامشروع و غیرقانونی با علما و مراجع منتقد، تعطیلی فلّه ای مطبوعات، بستن دست و پای دولتین آقای خاتمی و مجلس ششم و ... را برشمرده و به نقد کشید. او با بیان اینکه "اکنون موجودیت حکومت با خطر مواجه شده و کوره راهی برای ماندن باقی مانده است که شما را به پیمودن آن دعوت می‌کنم"، راه حلهایی از جمله "اعلام عفو عمومی در مورد تمامی سوابق سیاسی و امنیتی ایرانیان داخل و خارج و آزادی زندانیان، جدا کردن اعتبار و موجودیت نظام از اعتبار شورای نگهبان و مسئولان متخلّف، اعلام کتبی تضمین اجرای برنامه‌‌های رئیس جمهور منتخب و قبول نظارت سازمان ملل و کنفرانس اسلامی بر انتخابات کشور" را به خامنه ای پیشنهاد کرد. احمدقابل خطاب به رهبری هشدار داد "گمان نمی‌کنم در دیدگاه شما ماندن نظام و بقای عزتمندانه، بدتر از سناریوی جایگزین، یعنی حذف نظام جمهوری اسلامی و سرنوشتی مشابه میلوشوویچ ،ملاعمر و صدام حسین برای رهبری باشد." قابل همچنین خاطرنشان کرد "روحانیت بدون دانشِ مدیریت، مدعیِ حکومت شد و ولایت مطلقه را طلب نمود".
این پژوهشگر دینی در نامه ای دیگر۱۷ خطاب به رهبر جمهوری اسلامی در بهار ۱۳۸۷ که اعتراضی به صدور حکم دادگاه ویژه روحانیت در مورد برادر فرهیخته ایشان (هادی قابل)* بود، خاطرنشان کرد "من به عنوان یک شهروند ایرانی ، رهبری و باند حاکم بر کشور را به براندازی سخت نظام جمهوری اسلامی از طریق ظلم های آشکار به مخالفان سیاست های باند حاکم ، اقدامات فراوان و گسترده علیه امنیت ملی، اهانت به ملت و خصوصا فرهیختگان ملت، نشر مکرر و گسترده اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و نقض شدید حرمت روحانیت متهم می کنم و روزی را انتظار می کشم که در جمهوری اسلامی، امکان رسیدگی عادلانه به این اتهامات از طریق دادگاهی علنی و با حضور هیأت منصفه و قاضی یا قضاتی بیطرف، وجود داشته باشد ." احمد قابل در نامه تظلم و سرگشادۀ دیگری۱۸در بهمن ۸۷ به آیت الله خامنه ای، وی را شریک ظلم و ستم‌های وارده به مخالفان و منتقدان سیاسی معرفی کرد و از پافشاری رهبر بر "سیاست‌های غلط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی" به شدت انتقاد و خاطرنشان کرد "تاکید رهبری بر این سیاست‌ها، بیش از فشارها و تحریم‌های بین‌المللی، به ملت و کشور صدمه زده است." وی پیرامون قدرت یابی مجدد احمدی نژاد نیز در آن نامه هشدار داد " باند حاکم بر کشور، همچنان نسبت به سکوت اکثریت ملت در برابر قانون‌شکنی ها و ستمگری‌های حاکمیت امیدوار بوده و دیر زمانی است که برای آن حساب ویژه‌ای بازکرده است. آنان از عدم مطالبه‌ حقوق از سوی آحاد ملت، بهره‌های هنگفتی برده‌ و قدرت مافیایی خود را در سراسر کشور گسترش داده‌اند و اکنون نیز در آستانه‌ انتخاب رئیس جمهور به نمایشی غیر واقعی از حضور ملت می‌اندیشند، تا از سبد افرادی که آنان گزینش می‌کنند، کسی را بر مسند نشانند که هیچ‌گونه تعرضی به قانون‌شکنی آنان نداشته باشد و راه را بر سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی شکست خورده‌ رهبری کشور نبندد ."

اگر امروز آیت الله خامنه ای و حامیان وی، جنبش سبز و مخالفان را به براندازی نرم متهم می سازند، احمد قابل در نامه خود صراحتا رهبری و حامیانش را به "براندازی سخت" نظام از راهکار "ظلم های آشکار به مخالفان" متهم کرده بود.
این محقق کشور، اکنون در زندان و وضعیتی بلاتکلیف به سر می برد...


گولِ این حرفها و تظاهراتی که برایتان راه می‌اندازند را نخورید

دکتر محمد ملکی، از فعالان ملی- مذهبی و اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب که مواضع صریحش پیرامون انقلاب فرهنگی و نابسامانی های کشور معروف بوده و طی سالهای گذشته نیز بارها مورد احضار و بازداشت قرار گرفته، روز شنبه ۳۱ مرداد امسال و بعد از کودتای انتخاباتی بازداشت شده و اینک ماههاست در محبس به سر می برد. دکتر ملکی در نامه ای سرگشاده۱۹ خطاب به آیت الله خامنه ای در ارديبهشت ۱٣٨۷و بمناسبت بیست و هشتمین سالگرد تعطیلی دانشگاههای کشور، سیاست ها و عملکرد رهبری و همچنین وضعیت موجود کشور را مورد انتقاد جدی قرار داد و خطاب به وی گوشزد کرد "در برابر فساد بی‌حد، اعتیاد، خرافات، تن‌فروشی دختران، کارتن‌خوابی، چپاول و دزدی و رشوه‌خواری، ثروتهای کلانِ بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتی که آمار آنها از سوی مقاماتِ حکومتی منتشر می‌گردد، چه کسی مسئول است؟ این چه عدالت و برابری است که اگر دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان و دیگر طبقاتِ دگراندیش، نقدی بر حاکمیت بزنند سروکار آنها با دادگاههای انقلاب و محرومیت از درس و کار و رفتن به زندان و هزاران بلای دیگر است." دکتر محمد ملکی همچنین به خامنه ای هشدار داد "نمیدانم آنچه در کشور می‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما می‌رسد امّا می‌دانم وضع بسیار بدتر از آن است که شما گاه‌گاه در فرمایشات خود به آنها اشاره می‌کنید. احتمالاً افرادِ بیت و دوستان و نزدیکان به شما می‌گویند که اکثریتِ قریب باتفاق مردم طرفدار رژیم هستند. گولِ این حرفها و تظاهراتی که صاحبان زر و زور و تزویر برایتان راه می‌اندازند را نخورید. بیایید برای نجات کشور، فرمانِ یک همه‌پرسی در مورد نظام ولائی را با تمام شرایط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرمایید تا هر کس که شناسنامه ایرانی دارد بتواند در آن شرکت کند و حکومتِ دلخواه خود را بار دیگر پس از گذشت ٣۰ سال همانگونه که در ۱۲ اردیبهشتِ سال ۵٨ شد انتخاب نماید تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند."
دکتر ملکی با ۷۶ سال سن و کهولت و بیماری های متعدد، بعد از پنج ماه کماکان در بازداشت و بلاتکلیفی به سر می برد...


سابقا برای دشمن خط و نشان می کشیدیم و امروز برای مردم خودمان

محمد نوری‌زاد، نویسندۀ سالهای نه چندان دورِ روزنامه کیهان، فیلم‌ساز و به‌خصوص مستندساز حامی نظام و مجری سالهای دور برنامه های جهاد سازندگی و روایت فتح که چند سال اخیر نیز به تألیف كتاب، نقد آثار ادبی، نگارش فیلمنامه و تولید آثار داستانی روی آورده بود، پس از کودتای انتخاباتی و بویژه پس از خطبه های نماز جمعه ۲۹ خرداد آیت الله علی خامنه ای، نامه ای سرگشاده۲۰ خطاب به وی نوشت که یکی از سندهای تاریخی جمهوری اسلامی خواهد ماند. نوری زاد ابتدائا خطاب به ولیّ فقیه یادآور می سازد که طی دو دهه اخیر"با اشاره و تایید و نصب جنابعالی، شیفتگان و سربازان و اطرافیان و ماموران شما برمنصب های فراوان کشور قرار گرفتند... از شورای نگهبان تا قوه قضاییه. از فرماندهان سپاه تا فرماندهان ارتش. از امامان جمعه تا مجمع تشخیص مصلحت. از شورای انقلاب فرهنگی تا صداو سیما. هیچ منصب کلیدی نبود که منتصبین شما در آن حضور نداشته باشند. حتی نمایندگان مجلس خبرگان که به صورت ظاهر از جانب مردم انتخاب می شوند، پیشاپیش از فیلتر شورای نگهبان شما گذر می کردند..."
وی سپس خاطرنشان کرد در طول سالیان دراز، ما هرگز لذت یک روزنامه مستقل و صدا و سیمای مردمی را نچشیدیم..." نوری زاد پیرامون خطبه های نماز جمعه رهبری به وی خاطرنشان کرد "سابقا ما برای دشمن خط و نشان می کشیدیم، حالا کارمان بجایی رسیده است که باید برای بخشی از مردم خودمان خط و نشان بکشیم. این روند کار را بجایی می رساند که در فردای این نظام، جز دشمن، مردمی در کار نباشد..." وی آیت الله خامنه ای را دعوت کرد تا شاهد باشد "مسئولینی را که به راحتی نوشیدن یک شربت گوارا دروغ می گویند" و کشوری که به "دام روسیه و چین" افتاده است. او همچنین پیرامون سخنان احمد علم الهدی امام جمعه مشهد که بعد از انتخابات گفته بود "نخبگانی که وارد سیاست می شوند اگر ولایت پذیر نباشند ولایت ستیزند و ولایت ستیز یعنی ابن ملجم"، نوشت "چرا و به چه دلیلی یک رییس جمهور قبل از انتخابات برای یک امام جمعه، یک میلیارد تومان پول می فرستد؟ این در کجای عدل علی است؟" نوری زاد در انتها از خامنه ای تقاضا کرد که از مردم عذرخواهی نماید که "اگر این نشود و کار به تنگناهای انتظامی بکشد، ما رفته رفته این باقیمانده مردم را نیز از دست خواهیم داد و شما نیک تر از همه ما می دانید: نظامی که مردم نداشته باشد، چه دارد؟"
نوری زاد اکنون در بازداشتگاه و در وضعیت بسیار وخیمی به سر می برد...


مگر این مملکت فقط متعلق به اقای خامنه ای و یک اقلیت پیروِ اوست؟

مهندس حشمت الله طبرزدی، از اعضای سابق دفتر تحکیم وحدت و از دانشجویان سابقا اصولگرا که «مجلۀ پیام دانشجو» خود را در سال ۱۳۷۴ با تیتر "امام خامنه ای" منتشر کرد و بعد از مدتی به جبهه معترضین ملحق شد، بارها بدلیل فعالیت سیاسی و روزنامه نگاری بازداشت و مجروج و زندانی گردیده است. وی که ماه پیش–در جریان سرکوب های بعد از عاشورا- بازداشت شد، در اسفندماه سال گذشته نامه ای سرگشاده۲۱ خطاب به آیت الله علی خامنه ای نوشته بود و با مقدمه ای پیرامون آنچه بر وی گذشته خاطرنشان کرد "شما رهبر جمهوری اسلامی هستید و من نیز از مخالفان شناخته شده هستم که در ۱۵ سال اخیر هر نوع زندان و شکنجه سفید و ضرب وشتم و محرومیت را تحمل کرده، اما به هر حال پذیرفته ام که برای رسیدن به آزادی و دموکراسی می بایست هزینه پرداخت کرد و این طبیعت هر رژیم سرکوبگر و ایدئولوژیک است که مخالفین خود را سرکوب کند." طبرزدی از اینکه گروهی از ماموران برای همسر وی ایجاد مزاحمت کرده و آسایش و حریم خصوصی زندگی آنها را مورد تجاوز قرار داده اند، ابراز نگرانی نموده و خاطرنشان کرد "امروز دستگاه اطلاعات آقای احمدی نژاد به همسر و حریم خانوادگی من حمله ور شده و هر آینه این امکان هست که مرا به عکس العمل وا دارند.این بازی خطرناک را دستگاه امنیتیِ ولی فقیه شروع کرده و مسئولیت آن نیز با شخص رهبر خواهد بود." وی بی پرده به رهبری گوشزد کرد "جناب اقای خامنه ای!شما با زور سپاه و دستگاه های امنیتی همه مخالفین را از میدان خارج کرده و حتا یاران دیروز یعنی آقایان رفسنجانی و خاتمی را نیز از دست داده اید، اگر چه آنها بنا به مصلحت و به صورت علنی حرفی نمی زنند. شما به خوبی می دانید که اکثریت قاطع مردم ایران از حکومت شما ناراضی هستند اما نیروهای امنیتی آنها را سرکوب می کنند.به خوبی می دانید که دولت احمدی نژاد حتا دربین اصولگرایان محافظه کار نیز طرفداری ندارد،اما از ترس شما یا از روی مصلحت سخنی نمی گویند..."
طبرزدی اکنون در سلول انفرادی زمان و جنبش را نظاره می کند...

هنوز مشخص نیست سرنوشت کسانی که جرات داشته، جسارت به خرج داده و دلیرانه معضلات کشور را سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی گوشزد کرده یا می کنند، چه خواهد شد...


۱- نامه سرگشاده احمد قابل به خامنه‌ای مورخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۴
۲-نامه سرگشاده محمد نوریزاد به خامنه‌ای مورخ ۲۹ خرداد ۱۳۸۸
۳-نامه سعیدی سیرجانی به خامنه‌ای مورخ تیر ماه ۱۳۷۳
۴-نامه سرگشاده دکتر قاسم شعله‌سعدی به خامنه‌ای مورخ آذر ۱۳۸۱
۵-نامه سرگشاده دکتر محسن سازگارا به خامنه ای مورخ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷
۶-نامه نورالدین کیانوری به خامنه‌ای مورخ ۱۶ بهمن ۱۳۶۸
۷-استعفانامه سرگشاده آیت‌الله طاهری به خامنه‌ای مورخ ۱۸ تیر ۱۳۸۱
۸-نامه سرگشاده دوم سید ابراهیم نبوی به خامنه‌ای مورخ ۱۳ آبان ۱۳۸۸
۹-نامه سرگشاده امیرفرشاد ابراهیمی به خامنه‌ای مورخ ۲۶ آوریل ۲۰۰۳
۱۰-نامه سرگشاده دکتر عبدالکریم سروش به خامنه‌ای مورخ ۱۹ شهریور ۱۳۸۸
۱۱- نامه سرگشاده اکبر اعلمی نماینده به خامنه‌ای مورخ ۱۲خرداد ۱۳۸۸
۱۲-نامه سرگشاده دکتر پیام فاضل به خامنه‌ای مورخ ۲۲ مرداد ۱۳۸۸
۱۳- نامه سرگشاده عبدالعلی بازرگان به خامنه‌ای مورخ تیر ۱۳۸۸
۱۴- در این زمینه می توان به نامه های سرگشادۀ بابک داد، مسیح علی نژاد، ۲۷ تن از اساتید دانشگاه، یک بسیجی سابق، انجمن مطالعات خاورمیانه، بیش از ۸۸ تن از اساتید دانشکده فنی دانشگاه تهران، یک فرهنگی و تعدادی از فرماندهان سابق جنگ نیز اشاره کرد.
۱۵- نامه سرگشاده احمدزیدآبادی به خامنه‌ای مورخ ۲۲ فروردین ۱۳۸۸
۱۶- نامه احمد قابل – همان منبع
۱۷-نامه سرگشاده احمد قابل به خامنه ای مورخ فروردین ۱۳۸۷
۱۸- نامه سرگشاده احمد قابل به خامنه ای مورخ بهمن ۱۳۸۷
۱۹- نامه سرگشاده دکتر محمد ملکی به خامنه ای در اردیبهشت ۱۳۸۷
۲۰- نامه نوری زاد- همان منبع
۲۱- نامه مهندس حشمت الله طبرزدی به خامنه ای مورخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۷

*آقای هادی قابل هادی قابل از سوی دادگاه ویژه روحانیت به اتهاماتی واهی چون "اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب، توهین به مقامات و هتک حیثیت روحانیت" به 40 ماه حبس و خلع لباس محکوم شده بود.

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

راز ماندگاري جنبش سبز مسالمت آميز بودن آن است:از خشونت پرهيز كنيم




جنبش سبز به عنوان يك جنبش مدني و مدرن روزهاي خوب و بدي را پشت سر گذاشته است.تا كنون بسيار با صلابت ادامه حيات داده و نضج و قوام كافي پذيرفته است.اما روز عاشورا هر چند كه يكي از رهبران جنبش نيز به آن اشاره كرد(مهندس موسوي) گاه دچار افراط شده و به خشونت كشيده شده است.من قصد ندارنم كه علتهاي آن را منكر شوم همانگونه كه جناب آقاي مهندس مير حسين موسوي در بيانيه شماره 17 خود فرمودند:«... مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست.»من خود نيز در حوالي ميدان انقلاب از جنوب تا شمالش،از پارك لاله تا ميدان فلسطين را پيمودم و عطش لباس شخصي ها و گارديها را براي خشمگين كردن مردم به وضوح مي ديدم.ازحيدر حيدر گفتنهاي مشمئز كننده تا علامت وي(v) كه فعلا نماد جنبش سبز است و...
اما آيا اين نوع خشونت خواهي آيا به نفع جنبش است يا خير ؟پاسخ را به انديشه مردي مي نهم كه مبارزه با خونش،وجودش و لحظه لحظه زندگي اش پيوند خورده است وي در نامه مورخ 12/10/88 خود به هموطنان خارج از ايران نوشت:
«...هر گونه حرکت جنبش فعلی، به سمت خشونت به ضرر ایران، مردمان آن و خود جنبش سبز است. چرا که وقتی حرکت خشونت‌آمیز شود، جناح غالب و قاهر دست بالا را خواهد داشت و آنها برنده بازی خشونت خواهند بود. به علاوه آنکه آنها بهانه‌ها و دستاویزهایی دست‌شان می‌افتد تا بتوانند علیه جنبش مردم سمپاشی کنند و صف در هم ریخته خود را (چه در بین روحانیون و مراجع و چه در بین اصول‌گرایان منتقد و ناراضی و چه برخی مردم سنتی مذهبی) متحد و منسجم سازند. این امر باعث انسجام طرف مقابل و برعکس ایجاد تشتت و اختلاف در صف جنبش که بخش اعظمی از آن مخالف تندروی هستند خواهد شد. اما بالاتر از آن، بر فرض خشونت به پیروزی هم منجر شود، تجربه تاریخ جهان و خود ایران نشان داده است که خشونت عواقب مثبتی ندارد و آنها که با خشونت پیروز می‌شوند خود وقتی حاکم می‌شوند دست به سرکوب و خشونت و حذف مخالفان و منتقدان می‌زنند و این دور باطل هم‌چنان ادامه پیدا می‌کند.این نکته را هم بیفزایم که افراد و جناح‌های تندرو در حاکمیت اکنون خود طالب خشونت‌آمیز شدن اعتراضات هستند تا راحت‌تر بتوانند آن را سرکوب کنند...»اين سخنان بزرگ مردي به نام عزت الله سحابي است .من كاملاً به اين نكته معتقدم و جنبش مسالمت آميز مدني را با سطح و شخصيت اعضاي جنبش منطبق است.چگونه مي توان باور داشت كه دانشجويان و تحصيل كرده هاي جامعه همچون اراذل لباس شخصي به زد و خورد بپردازند؟
لذا همه دوستاران جنبش سبز بايد با درك ماندگاري اين جنبش مبارزه مدني را در اولويت قرارداده و اهداف والا و منش انساني و متمدنانه خود را موجب سر خوردگي خشونت طلبان قرارداده و سخن سعدي بزرگ را آويزه گوش نمايند: سنت جاهلان است که چون به دلیل از خصم فرومانند سلسله خصومت بجنبانند.

حكومت در صدد اين است كه جنبش را به سوي خشونت كشيده و آنرا نابود كند.چه آنها مي دانند، حريف جنبش در جنگ نرم(به تعبير خودشان) نمي شوند لذا طبيعي است كه بدنبال تغيير ميدان جنگ هستند و آرزوي جنگ در ميدان نبرد واقعي را مي طلبند.لذا بايد براي حفظ جنبش به رنگ سبز آن تاسي جست و نماد صلح آميز بودن جنبش را در اقصا نقاط وطن به احتزاز در آورد.

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

روز شمار خشونت حكومت با معترضان از ابتدا تا عاشوراي خونين

نگاهی به کارنامه خشونت جمهوری اسلامی در دوره پس از انتخابات تصور مقامات جمهوری اسلامی را از «مدارا» روشن می‌کند. اگر خشونت‌های صورت گرفته مدارا تلقی شود، باید منتظر اعدام‌های دسته‌جمعی خیابانی، بار دیگر کشتار وسیع زندانیان، به تیر بستن هزاران معترض در خیابان، ترورهای گسترده فعالان سیاسی و بمب‌گذاری‌های دولتی در مراکز پرجمعیت برای متهم کردن مخالفان با هدف حفظ نظام و ولایت فقیه بود. ادامه
پس از حوادث خونین عاشورا که آخرین آمار کشته‌شدگان آن، بر اساسا بولتن محرمانه ایرنا به نقل از وب‌سایت جرس ۳۷ نفر بوده است، فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که «دیگر دوره مدارا تمام شده است و هر کس در تظاهرات‌ غیرقانونی شرکت کند، با وی برخورد شدیدتری در مقایسه با گذشته خواهد شد». (الف، ۹ دی ۱۳۸۸)نگاهی به کارنامه خشونت حکومت جمهوری اسلامی در دوره پس از انتخابات تصور مقامات جمهوری اسلامی را از «مدارا» روشن می‌کند. اگر خشونت‌های صورت گرفته مدارا تلقی شود، باید منتظر اعدام‌های دسته‌جمعی خیابانی، بار دیگر کشتار وسیع زندانیان، به تیر بستن هزاران معترض در خیابان، ترورهای گسترده فعالان سیاسی و بمب‌گذاری‌های دولتی در مراکز پرجمعیت برای متهم کردن مخالفان با هدف حفظ نظام و ولایت فقیه بود.حجم کم‌سابقه خشونت‌هاخشونت کم‌سابقه حکومت در برخورد با مخالفان خود در خیابان‌ها و بازداشتگاه‌های قانونی و غیرقانونی در ماه‌های اخیر تنها در دوره منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ و حوادث اوایل دهه شصت قابل مشاهده بود. حکومت در روزهایی که احساس کند کنترل اوضاع دارد از کف می‌رود دستور تیر مستقیم می‌دهد.

بیشتر بخوانید: «هر کس در تظاهرات شرکت کند، پلیس برخورد شدید خواهد داشت» تجاوز در «فضای امنیتی» خیابان‌های تهران بازداشتی‌ها نیز بدون استثنا مورد ضرب و شتم و هتاکی قرار گرفته‌اند، از جوان بی‌نام و نشان بازداشت شده در خیابان به شکل تصادفی تا سخنگوی دولت خاتمی (نگاه کنید به عکس‌های اتومبیل رمضان‌زاده که بدون هیچ تلاشی برای پاک کردن آن با آثار خون در خودرو به خانواده او تحویل داده شده است: سایت امیرکبیر، ۷ مرداد ۱۳۸۸). فهرست کوتاهی از این قساوت‌ها بدین قرارند: * آویزان شدن از پا: این امر مشخصاً در مورد رامین آقازاده قهرمانی ذکر شده؛ وی ۱۵ روز بعد از این که با پای خود برای اثبات بی‌گناهی‌اش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمایان بود، از زندان آزاد می‌شود و پس از دو روز بر اثر جراحات وارده جان می‌بازد: سایت نوروز، شش مرداد ۱۳۸۸؛ افرادی دیگری نیز پس از آزادی جان سپرده‌اند: علیرضا داوودی در اصفهان، سایت رادیوزمانه، ۲۵ مرداد ۱۳۸۸؛ محمود رئيسی‌ نجفی بر اثر ضرب و شتم جان می‌بازد، سحام نیوز، ۱۱شهریور ۱۳۸۸* محروم کردن افراد از آب تا حدی که زندانیان از کاسه‌ توالت و گودی کف زمین آب نوشیده‌اند، محروم کردن افراد از دستشویی تا حدی که افراد در کانتینرهای کوچک و سوله‌ها قضای حاجت کرده‌اند، تجاوز جنسی به جوانان (نوروز، ۸ شهریور ۱۳۸۸)؛ مورد ترانه‌ موسوی که از هاله‌ ابهام بیرون آمده است: نگاه کنید به نامه‌ کروبی در این مورد؛ گزارش ادرار کردن بر روی زندانیان، تجاوز مکرر، مالیدن مدفوع به صورت آنان، لخت کردن آنها در برابر هم و درخواست تجاوز به یکدیگر از سوی بازجویان از زبان رضای ۱۵ ساله، تایمز آن‌لاین؛ ۲۲ اوت ۲۰۰۹ * ریختن بنزین روي بدن زندانیان و ساعت‌ها نگاه داشتن آنها در هوای گرم تابستاني در زير آفتاب (بیانیه‌ حزب مشارکت، ۷ مرداد ۱۳۸۸) * خرد کردن دندان‌های افراد، زدن افراد تا حد مرگ با باتون برقی، زنجیر و کابل به طور مکرر که به مرگ افراد نیز منجر شده است ( و بعد مرگ‌ها به بیماری مننژیت نسبت داده شده است)* رها کردن زخمی‌ها به حال خود (سایت روز، ۸ تیر ۱۳۸۸)* تجاوز با باتون و شيشه نوشابه و نیز تجاوز جنسی به برخی از بازداشت‌شدگان: يکی از اعضای کميته ويژه مجلس برای بررسی حوادث پس از انتخابات، پارلمان‌نيوز، ۴ شهریور ۱۳۸۸؛ گزارش یک فعال رسانه‌ای، نوروز، ۴ شهریور ۱۳۸۸؛ مصاحبه‌های ابراهیم شریفی و مریم صبری با رادیوفردا، اول مهر ۱۳۸۸)، شکستن صورت و انگشتان دست (امیرکبیر، ۴ شهریور ۱۳۸۸)* پرتاب افراد از پشت بام و کشتن افراد به این طریق (پنج نفر به این طریق کشته شده‌اند که فیلم آن در یوتیوب موجود است) یا هل دادن افراد از طبقات به سمت پایین (یک دختر در دانشگاه همدان)* کتک زدن وحشیانه‌ افراد برای گرفتن اقرار و اعلام معذرت‌خواهی از رهبری برای نگذاشتن صفت معظم در برابر مقام رهبری (مورد احمد زیدآبادی به نقل از همسرش؛ خبرنامه‌ گویا، اول مهر ۱۳۸۸)* بردن افراد زندانی برای اعدام و ترساندن افراد تا حد مرگ (گزارش مریم صبری از دوران زندان وی، رادیوفردا، اول مهر ۱۳۸۸)* شکستن دنده‌ افراد (مورد عیسی سحرخیز به نقل از خانواده‌ وی و برخی مقامات حکومتی که با وی دیدار داشته‌اند). * ترور از پیش طراحی شده (تیراندازی به سوی خواهرزاده‌ میرحسین موسوی؛ عاشورای ۱۴۳۱)* * رد شدن با اتومبیل از روی مردم در روز عاشورای ۱۴۳۱ که منجر به قتل چندین نفر شد. (فیلم آن در یوتیوب موجود است)* شلیک به مردم با تفنگ ساچمه‌ای که گاه تا ۱۲۰ زخم در بدن ایجاد می‌کند.این موارد به روشنی در گزارش برخی آزادشدگان و خانواده‌های مقتولین به چشم می‌خورد. برخی از مقتولین با باتون ضربه‌ مغزی شده‌اند. (مورد حسین اکبری، خبرنامه‌ گویا، ۷ مرداد ۱۳۸۸؛ مورد علیرضا افتخاری، خبرنگار، سایت مردمک، ۸ مرداد ۱۳۸۸) در مواردی افراد پس از تیر خوردن مورد ضرب و شتم واقع شده‌اند، به گونه‌ای که علاوه بر تیرخوردگی ساق دست، پهلو و کمر، آثار کبودی در پشت گردن و زخمی عمیق در پشت سر وجود داشته که داخل آن را با پنبه پر کرده بودند، بازویی که تیرخورده بوده، شکستگی کامل داشته و روی صورت هم بینی به نظر شکسته می‌نمود (مورد امیرحسین طوفان‌پور، گویانیوز، ۸ مرداد ۱۳۸۸). یکی از کشته‌شدگان در اصفهان (حسین اختر زند) از طبقه‌ سوم به پایین پرتاب شده بود (اخبار روز، ۷ مرداد ۱۳۸۸). یکی دیگر از کشته‌شدگان در نماز جمعه با ضربه‌ باتون دچار سکته‌ مغزی می‌شود (مورد مصطفی کیارستمی، نوروز، ۹ مرداد ۱۳۸۸). بسیاری نیز با گلوله‌ مستقیم بسیجیان و نیروهای لباس شخصی در خیابان کشته شده‌اند (مثل سجاد قائد رحمتی، داود صدری، اشکان سهرابی، ناصر امیرنژاد، ندا آقاسلطان، مهدی کرمی، یعقوب بروایه، مسعود هاشم‌زاده، میثم عبادی، بهزاد مهاجر: سایت رادیوفردا، ۱۱ تیر ۱۳۸۸؛ سایت نوروز، ۲۵ تیر ۱۳۸۸). افرادی نیز در درگیری‌های خیابانی به‌واسطه‌ ضربات باتون و کابل به قتل رسیدند (مثل حسین طهماسبی). اگر خشونت‌های صورت گرفته مدارا تلقی شود، باید منتظر اعدام‌های دسته‌جمعی خیابانی، بار دیگر کشتار وسیع زندانیان، به تیر بستن هزاران معترض در خیابان، ترورهای گسترده فعالان سیاسی و بمب‌گذاری‌های دولتی در مراکز پرجمعیت برای متهم کردن مخالفان با هدف حفظ نظام و ولایت فقیه بود.اعضای فعال ستادهای انتخاباتی تا ماه‌ها پس از انتخابات مورد بازداشت و ضرب و جرح و حتی قتل واقع شده‌اند. امیر اسلامیان، عضو ستاد کروبی در یاسوج، حدود شش ماه پس از انتخابات کشته شد و جسد این جوان در اواسط آذر ۱۳۸۸ در حوالی روستای محل سکونت خود روستای «چراخ وال» واقع در شهرستان بوکان پیدا شد. (جرس، ۱۳ آذر ۱۳۸۸)بنا به گزارش خانواده‌ها، به زندانیان مجروح تیر خلاص زده شده است. برادر کیانوش آسا وضعیت برادرش را این گونه توصیف می‌کند: «کیانوش روز ۲۵ خردادماه حوالی میدان آزادی با اصابت تیر به پهلویش زخمی شد . بر اساس گفته شاهدان او فقط یک گلوله خورده بود، اما به راحتی دست و پا و گردنش را تکان می‌داد و حتی سرش را برمی‌گرداند. کیانوش را از محل دور می‌کنند و با آمبولانس به بیمارستان منتقل می‌کنند. ما روز سوم تیرماه جسدش را شناسایی کردیم، و جسد او چهار روز بعد از زخمی شدنش به پزشکی قانونی منتقل شده بود، یعنی روز ۲۹ خردادماه. اما وقتی جسد او را در پزشکی قانونی شناسایی کردیم علاوه بر جای گلوله در کمرش، یک گلوله هم وارد گردنش شده بود که به احتمال ۹۰ درصد علت مرگش هم همین گلوله اصابت شده در گردنش بود، نه گلوله کمرش.» (مصاحبه با رادیوفردا، ۲۸ مرداد ۱۳۸۸)فشار بر خانواده‌هاخانواده‌های کشته‌شدگان و زندانیان در امان نبوده‌اند و مورد بازداشت و تهدید واقع شده‌اند. نامزد ندا آقاسلطان و برادر کیانوش آسا تنها برخی از نمونه‌های بازداشت اعضای خانواده کشته‌شدگان هستند. حتی مادران عزادار امکان گردهمایی در یک پارک عمومی را بدون دخالت ماموران پیدا نکرده‌اند و بعضا به طور گروهی (۱۵ تن از آنان) یک‌باره بازداشت شده‌اند. (موج سبز، ۱۴ آذر ۱۳۸۸) حد بالای رفتار غیرانسانی حکومت با خانواده‌های کشته‌شدگان درخواست پول برای تحویل اجساد به آنها بوده است. از خانواده‌های قربانیان تیراندازی‌های خیابانی نیز درخواست پول گلوله شده بود. همچنین یکی دیگر از اعضای خانواده قربانیان را به عنوان گروگان بازداشت می‌کردند تا مراسم نگیرند و به کسی خبر ندهند.شکنجه و تجاوزچند گزارش در مورد بازداشتگاه‌ها از زبان بازداشت‌شدگان عمق فاجعه یعنی شکنجه‌ها و تجاوزها و قتل زندانیان را بیان می‌کند: «دو هفته در بازداشت لمپن‌ها» (سایت موج سبز آزادی، ۱۹ مرداد ۱۳۸۸)، «در کهریزک آب را می‌لیسیدیم» (سایت روز، هفت مرداد ۱۳۸۸)، «مشاهدات یک شاهد عینی از فجایع کشتارگاه کهریزک» (موج سبز آزادی، ۲۰ مرداد ۱۳۸۸)، «گزارش تکان‌دهنده يک پزشک از يک مورد تجاوز جنسی در زندان» (خبرنامه گویا، ۲۹ مرداد ۱۳۸۸) و «رفتارهای شنیع با یک روحانی منتقد». (نوروز، ۲۲ مرداد ۱۳۸۸) در زمان بازداشت نیز رفتارهایی غیرانسانی با بازداشتی‌ها صورت گرفته است: «يک مادر و دختر بازداشتی در حضور هيئتت نمايندگان مجلس گفته‌اند که وقتی بازداشت شده‌اند به آنها گفته شده خم شوند و دو مرد داخل ون و در تمام طول مسير روی کمر آنها نشسته‌اند. هاله سحابی هم که در آن ديدار حضور نداشته و در آن زمان هنوز در بند ۲۰۹ نگهداری می‌شده بعدها گفته همراه او دختری بازداشت شده که يک مامور مرد لباس‌شخصی داخل ماشين روی پای او نشسته بوده است». (از بازداشتگاه بسيج تا بند قرنطينه؛ خاطرات يک دختر بازداشتی، ميدان زنان، هفت شهریور ۱۳۸۸)خشونت بی‌سابقه در انظار عمومی گرچه این سطح از خشونت در دوران آیت‌الله خمینی در ملاء عام و در دوران آیت‌الله خامنه‌ای در زندان‌ها رخ داده بود، در بیست سال حکومت خامنه‌ای، علی‌رغم در کار بودن دستگاه سرکوب وی در همه حال و بی‌رحمی همیشگی وی و منصوبانش تاکنون به صحنه‌ عمومی نیامده بود. ظاهرا احساس خطر حکومت در بالاترین مرحله قرار داشته است. (عراقی، فرمانده‌ سپاه محمد رسول‌الله وضعیت حکومت را در روزهای پس از انتخابات «قرمز» اعلام می‌کند: خبرگزاری فارس، هفت مرداد ۱۳۸۸) عدم تحویل اجسادبه گزارش هیأت منتخب نامزدها برای حمايت از آسيب‌ديدگان، اسامی ۶۹ نفر از معترضين کشته شده و دست‌کم ۲۴۵ معترض بازداشت‌شده اعلام شده است. (علیرضا بهشتی، رادیوفردا، ۲۰ مرداد ۱۳۸۸) پیکر منجمد بسیاری از کشته‌ها به خانواده‌ها تحویل داده نشده و پس از چندین هفته نگهداری در سردخانه‌های صنعتی توسط ماموران امنیتی دفن شده‌اند. روز ۲۱ تير از میان جوازهای دفن صادر شده در قبرستان بهشت زهرا ۲۸ جواز بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده و همگی در قطعه ۳۰۲ به خاک سپرده شده‌اند. ۲۴ تيرماه نيز ۱۶ جواز دفن با شرايط فوق صادر شده است. (نوروز، ۳۰ مرداد ۱۳۸۸) خشونت کور و گستردهزندان گوآنتانامو علی‌رغم بدنامی‌اش در مقایسه با کهریزک بر اساس گزارش‌هایی که از آنجا منتشر شده مدینه‌ فاضله است. در زندان گوآنتانامو به هیچ زندانی‌ای تجاوز جنسی نشده است؛ در ابوغریب زندانیان را از آب و غذا محروم نمی‌کردند و هر چند ساعت برای تنبیه جمعی آنها با باتوم و کابل و زنجیر به جان‌شان نمی‌افتادند؛ پیکر بی‌جان زندانیان گوآنتانامو و ابوغریب با دندان‌های خرد شده و صورت له شده و بدن‌های کبود و شکاف خورده به خانواده‌های آنها تحویل داده نشده است (گزارش حسین علایی در مورد محسن روح‌الامینی از قول پدر وی، سایت ایران امروز، سوم تیر ۱۳۸۸؛ همچنین گزارش‌های مربوط به مرگ سهراب اعرابي، محمد كامراني و امير جوادی: سایت موج سبز آزادی، ۲۷ تیر ۱۳۸۸؛ محمدجواد پرنداخ، دانشجوی اصفهانی، موج سبز آزادی، شش شهریور ۱۳۸۸) . رژیم جمهوری اسلامی و نیروهای بسیجی آن به اسرای بعثی تا این حد از خشونت روا نداشته است. با اعدامی‌های سال‌های دهه‌ شصت نیز پیش از اعدام چنین رفتارهایی نشده بود. این رفتارها بر این نکته گواهی دارند که حکومت صرفا با اتکا بر قوای قهریه و نظریه «برد بر اساس ایجاد رعب و وحشت» امیدوار به بقای خود است و به هیچ وجه نمی‌خواهد یا نمی‌تواند اعتماد عمومی را بازگرداند. حکومتی که خود را دارای آینده و مستقر می‌بیند تا این حد به خشونت کور و گسترده علیه شهروندان معمولی دست نمی‌زند

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

روز عاشورا و به شهادت رسانيدن مردم(آقايان حرمت عاشورا را نگه مي داشتيد)


يا حسين !اينروزها نبودي و نديدي كه چگونه سينه شيعيانت را در روز شهادتت،عاشورا،با دشنه ،خونين مي كنند!
يا حسين نبودي و نديدي چگونه شيعه ظلم ستيزت را با خودروي پليس به زير مي گيرند.
حسين جان نبودي و نديدي كه بخاطر نامت مي خواهند خون ديگران را نيز بريزند.
حسين من ،اي ثار الله!اي سرباز پاك خدا !فرزندت زنده است و مي بيند چگونه به نام تو خون مي ريزند!فرزندت زنده است و مي بيند شيعه ات را در برابر ميلياردها نفر مي كشند و دروغزني مي كنند و كتمان.

فرق اينان با شمر اين است كه از او هم پست ترند.شمر به افتخار فرياد كشيد كه كشتم و راستگويي پيشه كرد.اما اينان كشتند و دروغزدند و راه دروغ پيمودند و گفتند نكشتيم.حسينم ببين اينها از شمر هم پست ترند.
جانم به فدايت!تو شهيد شدي كه ما تنها عزا دارت بمانيم؟حسين جانم !عباست ،علي اصغرت شهيد شدند كه تنها ما هزاران سال اشك بريزيم؟آيا تمام رسالتت همين بود؟به ما مي گويند حسين (ع) شهيد شد كه ما تا قيام قيامت بگرييم.
حسين جانم !تو شهيد نشدي كه ما راه يزد ستيزي را بپيماييم؟
حسين جان!اينجا همه رنگ سبز تورا دارند و لحظه سبز شهادت سرخ تورا مي طلبند.
سرباز خدا!ديروز براي هتك حرمتت با اتوبوس مردم را آوردند،سانديس دادند و به مردم لقب بزغاله و گوساله دادند و رفتند.
حسين جان ديروز برايت بيشتر از عاشورا گريستم .گريستم كه ديدم هنوز هم مظلومي ،اگر روزي سرت اسير يزيد بود امروز نامت اسير يزيد است.به نامت قتل مي كنند و آدم مي كشند و به نامت خود را و ما را تحميق ميكنند كه شايد ياد مان برود عاشورا چگونه سرخ نمودند.يادمان برود كه روي يزيد را سفيد كرده اند يزيد هم اگر مي دانست عاشورا عاشوراست دست به نيام نمي برد.
حسين جان نمي داني چقدر حواست به شيعه ات هست!حسين جان دلم گرفته و تنها و تنها ياد كربلاي توست كه تسكينم مي دهد.
حسين جان به اين مسلمان ستيز ها اين آيه را يادآوري كن:
﴿يَسْأَلُونَكَ عَنْ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنْ الْقَتْلِ، البقرة: 217): از تو، در باره جنگ كردن در ماه حرام، سؤال مى كنند بگو: «جنگ در آن، (گناهى) بزرگ است ولى جلوگيرى از راه خدا (و گرايش مردم به آيين حق) و كفر ورزيدن نسبت به او و هتك احترام مسجد الحرام، و اخراج ساكنان آن، نزد خداوند مهمتر از آن است و ايجاد فتنه، (و محيط نامساعد، كه مردم را به كفر، تشويق و از ايمان بازمى دارد) حتّى از قتل بالاتر است،
اينان هم فتنه كردند و هم قتل .قتل كردند و نه نفر را به شهادت رساندند،فتنه كردند و بدروغ گفتند كه شهدا را ديگران كشتند.حسين جان!قبول! مگر ديگران نكشتند؟خوب چرا براي شهادت آنان كه فتنه گران انجام داده بودن عزا داري نكردند؟مگر در سرزمين اسلام شيعه حسين به دست تروريستي كشته شود نبايد آنرا محكوم كرد؟نبايد بر سر خود زد كه چرا تروريست آمده است و در سرزمين اسلام سيعه حسين راترور كرده و رفته؟
حسين جان خود مي داني كه اين بازي يزيديان است همانگون كه با تو رفتار كردند در روز عاشورا و بعد ان.
اي امام واقعي!ايران مصيبتكده ات شده است.اي امام راستين!شيعه ات تنهاست و شمشير بدست نا پاك است.
مولاي من تا آخرين قطره خون حسيني ات ميمانم.شيعه ات سبز انديش!

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

وزير اطلاعات (مصلحي) در توهين به جنبش سبز آنها را هم جنس باز ناميد

اين سوال مطرح است چرا در برابر توهين وزير اطلاعات (حيدر مصلحي)همه سكوت كرده اند؟آيا اينكه دموكراسي طلبان راه سبز را سلطنت طلب،همجنس باز و تروريست ناميده اند نبايد عكس العمل نشان داد؟
البته فوت آيت الله عظما منتظري همه اخبار را تحت تاثير قرارداد اما آقاي مصلحي كمي ادب و شرم در زندگي لازم است.ما تا حالا بين شما و اراذل كمي فاصله مي گذاشتيم نمي دانم چه اصراري داريبد كه در جرگه اراذل باشيد؟
به گزارش ایرنا حیدر مصلحی وزیر اطلاعات دولت کودتا در سخنانی در همایش «واکاوی فتنه پس از انتخابات» که صبح lروز چهارشنبه برگزار شد، گفت در جریان جنگ نرم تمامیت نظام از درون نظام به چالش و تهدید کشیده می‌شود. وی با تاکید بر اینکه این جریان هویت محور است و در برابر اسلام که هدف محور است قرار دارد، اظهار داشت: براین اساس هر هویت با هر مسلکی می تواند در این جریان جا بگیرد از فمنیست‌ها تا سلطنت‌ها ، هم جنس بازان و تروریست‌ها.

سردار نقدي هم آيت الله شد.

آن چيزهايي كه در اين مملكت به بركت جمهوري اسلامي زياد شده در كنار دروغ و نفاق و دزدي و ...عناوين خاص و دهان پر كني است مثل:
1. دكتر:همين اخيراً مرحوم كمدين مشهور آقاي دكتر؟! كردان بود و همين معاون اول دكتر؟احمدي نژاد آقاي دكتر؟ رحيمي است.بحث ژايان نامه دكتر؟! لاريجاني ريئس دكتر كردان در صدا و سيما نيز جاي امعان نظر دارد.
2.سردار:نمي دانم چه جوري تو ايران اينقدر سردار ظهور مي كند مردم بهتر مي دانند!
3. آيات الله:اين سمت مثل بقيه سمت هاست با يك تفاوت به هركي بخواند يك شبه مي دهندش براي ساليان سال همچنين از كسي كه ساليان سال آيت الله بوده مي گيرندش يك شبه مثلاً به بركت منصبي به نام ولايت فقيه به برخي يك شبه آيت اللهي دادند و از برخي گرفتندش.دريکشنبه 29 آذر 1388 خبرگزاري فارس جهت پوشش خبر فوت آيت الله منتظري چنين تيتر زد: "حسينعلي منتظري در سن 87 سالگي در گذشت"
بگذيريم الانم برخي از سرداران كه پولشان از حد بالا زده مي خوان آيت الله هم بشن،افاضات سردار جعفري فرمانده سپاه را همه به ياد دارند،الان هم سردار نقدي فرمانده بسيج در مقام مفسر ديني سخناني را
به گزارش خبرگزاري فارس از بجنورد، سردار محمدرضا نقدي چهارشنبه‌شب دوم دي ماه 88 در نشست با نخبگان و بسيجيان استان خراسان شمالي اظهار داشت: بزرگترين منكرات ايستادگي مقابل ولي فقيه و نظام اسلامي است، اين گناه حتي از منكراتي چون شرب خمر نيز بالاتر است بنابراين فريضه امر به معروف و نهي از منكر بايد همواره در جامعه اسلامي برپا باشد.
مشخص نيست اين آموزه در كجاي اسلام آمده ؟خود اصل ولايت فقيه نه تنها اختلافي است بلكه از نظر مشهور فقها تنها براي امور حسبه و در حدود اختيارات يك دادستان است. آقاي سردار نقدي شما شايسته وصفارتداد هستيد،چون مسلمات دين را به پاي ظنيات مي ريزيد.آقاي نقدي من شما را امر به معروف مي نكم كه ايده ارباتان را دين معرفي نكنيد!آقاي نقدي اگر دين نداري آزاده مرد باش و با اعتقادات مردم بازي نكن!

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

روسپی آدمی تنهاست

دیشب حدود ساعت 24 که به خانه باز می گشتم هنگام ورود از اتوبان به فرعی، نا گهان نگاهم به زنی برخورد کرد،که پیشتر هم در همان محل او را مشاهد کرده بودم.در گذشته که او را می دیدم بدون هیچ دقتی می گذشتم .اما اینبار که او را دیدم یورش پرسشها ذهنم را در نوردید.او چرا شبها در آنجا می ایستد؟آیا گدا است یا منتظر شخصی مانده است.اما نگاه های شرم آورش تمامی پاسخ بود.هر آنچه را که در پاسخش را می بیوسیدم با نگاهش درک کردم .آری او یک روسپی بود حدودآ چهل و پنج ،شش ساله.روسپی که با گامها گناه پرسه می زد.
در آن لحظه او نگاه می کرد و من می رنجیدم.
او نگاه می کرد و من پر بغض می شدم
او با چشمانش التماس می کرد و من به خود می لرزیدم
از کنار او می گذشتم او مایوس می شد و من مغموم می شدم.
او انتظار دیگری را می کشید و من اضطراب دیگری
من مضطرب بودم، چه می دیدم در نگاه او چگونه همه غرورش فرو میمیرد،همه انسانیتی را که زیر چهره اش پنهان کرده بود چون قطره آب فرو می ریزد.
در آن لحظه می توانستم احساس کنم که چقدر تنهاست و چقدر با آدمهای پیرامونش بیگانه گرفته است.اما نمی دانستم که او آدمها را تنها گذاشته یا این آدمها هستند که او را جا گذاشته و رفته اند؟
چقدر دلگیر است اگر بدانم که جامعه او را تنها گذاشته ،چقدر سهمگین است پشت پرده این تئاتر شرم،فقری باشد که کارگردانی میکند یا عادتی باشد که از فقری شروع شده باشد و کم کم به دنیای عادت او خزیده باشد.چقدر ظالمانه است که اگر او مریضی باشد که جامعه او را درمان نکرده باشد .
نمی دانم هرچه هست روسپی آدمی تنها ست، او به خود معتاد است،مبنا هرچه باشد فقر باشد یا شهوت،مرض باشد یا غرض،فرقی نمیکند هرچه هست جامعه مسوول است،مسوول برای عضوی که تنهاست،عضوی که شریاط عضویتش را از دست داده است.مسوول است که تیمارش کند،یادش و درمانش کند.مسوول است که اور به جمعیت خود رجعت دهد.

۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

روز قدس همه کودتاچیان کردان بودند

در روزهایی حال و هوای تبلیغات انتخاباتی بود شعارهای فراوانی از سوی مردم علیه احمدی نژاد سر داده می شد.اما یکی از شعارها خیلی با مغز بود.شاید آرایش واژها و کلمات این همه شعوری که در این شعار است آشکا ر نسازد اما هر چه ایام می گذرد من به مفهوم واقعی این شعار پی می برم.شعار این بود:
هر کی که بیسواده !با احمدی نژاده!
در روز قدس کودتاچیان 2 پوستر عمده داشتند که می خواستند با این پوستر ها عظمت خود ار به جهانیان اثبات نمایند بخاطر این موضوع از تمامی علوم جدید و قدیم استفاده کردند وبا زبان انگلیسی شعار هایی بر روی پلاکاردهای خود نوشتند.
در زبان انگلیسی down with usa معادل همان مرگ بر آمریکاست. اما کودتاچیان با سواد که اسیر کردانیزم هستند چنین نوشتند down whit usa به این عکس نگاه کنید
شاید بگویید اشتباه تایپی صورت گرفته ما هم می گوییم سلمنا!قبول داریم.اما در خصوص این پلاکارد چی دارند که بگند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Province در زبان انگلیسی یعنی استان ،ایالت و ولایت.در اینجا ولایت یعنی سرزمین ،استان و یکی از اجزا تشکیل دهنده کشور است. در شعار کردانهای زمان آمده است:ولایت فقیه رمز پیروزی
اما به انگلیسی نوشته اند ایالت (استان و ولایت)فقیه رمز پیروزی است.
در آخر سخنی با احمدی نژاد اینکه شما سواد خواندن و نوشتن یاد بگیرید مدیریت جهان پیشکشتان



۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

پوپولیسم و دولت پوپولیستی در ایران

نویسنده:دکتر سعید حجاریان
من اخیراً دیده‌ام خیلی حرف‌ها درباره «پوپولیسم» زده شده. به همین خاطر، مناسب دیدم از زاویه‌ای دیگر بحث را مطرح كنم و اول به سابقه موضوع بپردازم. قبل از انقلاب به خصوص گروه‌های چریكی و چپ خیلی گرایش‌های پوپولیستی داشتند. پوپولیسم از چند مجرا وارد ایران شد. مجاری‌های ورودی آن از این قرار بود:
1. مائوئیسم: «مائو» رهبر انقلاب چین، یك دیدگاه «تمام خلقی» داشت. خلق‌ها در اینجا یعنی «همه خلق»؛ یعنی پوپولیسم. اگر به پرچم چین دقت كنید، پنج ستاره دارد. هر كدام از این ستاره‌ها نماد یك طبقه است: بورژوازی ملی، خرده بورژوازی، دهقانان، كارگران و روشنفكران. همانطور كه مائو می‌گوید كه همه طبقات زیر یك پرچم هستند و امپریالیسم و «سگ‌های زنجیری» آن خارج از این پرچم هستند؛ آن سگ‌های زنجیری هم بورژوازی كمپرادور(وابسته) و دولت ما قبل انقلاب هستند. به‌استثنای این دو جریان، سایر نیروهای حاضر در چین در نگاه مائو، همه «انقلابی» محسوب می‌شوند و ذیل واژه «خلق» تعریف می‌شوند. این گرایش مائوئیستی در كشور ما، تقریبا همه گروه‌های چپ جز حزب توده را در بر می‌گرفت. مجاهدین خلق، چریك‌های فدایی و سایر گروه‌های چپ همه به نوعی از مائوئیسم تاثیر پذیرفته‌اند. منتهی مائوئیسم خود در بستر بزرگتری مطرح شد كه مجرای دوم ورود پوپولیسم به ایران است؛ یعنی جهان سوم.
2. جهان‌سوم گرایی (Thirdworldalism): این پدیده در كشورهای تازه استقلال یافته رواج دارد. معمولاً كشورهایی استقلال را پیش برده‌اند كه توانسته‌اند همه خلق را تحت پرچم واحدی بیاورند و علیه استعمار و «عروسك‌های خیمه شب بازی» استعمار مبارزه كنند. معمولاً این رهبران از شخصیت‌های فرهمند بوده‌اند كه در قالب مبارزه خشونت‌آمیز، آرام، نافرمانی مدنی و سایر روش‌های مبارزه رخ نموده‌اند. گاندی، ماندلا، آلنده، پرون و دیگران علیرغم تفاوت‌هایشان همگی به این شكل عمل كرده‌اند.
3. مجرای عربی: به دلیل ارتباط ما با اعراب، در سال‌های قبل از انقلاب كم و بیش ارتباط چریك‌ها با اعراب هم برقرار شد. در این زمینه، هم جنبش آزادی‌بخش فلسطین موثر بود.جنبشی كه آن هم یك جنبش خلقی محسوب می‌شد؛ منتهی با خلقی آواره. در واقع، در فلسطین همه شكاف‌های داخلی زیر سایه مساله اصلی «مبارزه با رژیم اشغالگر» محو شده‌بود. به‌همین خاطر، بین سرمایه‌دار و كارگر فلسطین دعوا نبود و فقط دعوای «شعب» فلسطین و «كیان» صهیونیستی مطرح بود. این دعوا،‌كم كم بقیه اعراب را هم در برگرفت. مثلاً «ناصریسم» نوعی پوپولیسم بود. «بعثیسم» نوعی پوپولیسم بود. این مساله، خیلی بر مبارزین ایرانی (به‌ویژه چپ‌های مذهبی) تاثیر داشت.
4. الگوهای آمریكای لاتین و روس‌ها: اردوی چپ‌های ایرانی، به‌جز سه مجرای بالا، بیشتر از پوپولیسم آمریكای لاتین تاثیر پذیرفتند و كمی هم از نارودئیك‌ها (خلق‌گراها). نارودئیك‌ها یك گروه پوپولیستی در انقلاب روسیه بودند كه به انقلاب هم كمك كردند اما بعدها كنار گذاشته شدند. حرف نارودئیك‌ها این بود كه خلقی بودند و دنباله‌رو توده‌ها. می‌گفتند توده‌ها صاحب فضیلت هستند. در حالی كه لنین می‌گفت حزب باید پیشاهنگ توده‌ها باشند و به كنایه می‌گفت كه اینها (نارودئیك‌ها) اسب را به دنبال ارابه می‌بندند. در این نگاه،‌ خلق به امری مقدس تبدیل می‌شود و عین خداست. همانطور كه در جمله «به نام خدا و به نام خلق ایران» پوپولیسم موج می‌زد. در این گرایش پوپولیستی كه در ایران وجود داشت، «روشنفكر» بد دانسته می‌شد چون نق می‌زد و كار یدی نمی‌كرد. در حالیكه «خلق» خوب بود چون مولد بود. به پوپولیسم دهقانی «فیزیوكراتیست» گفته می‌شد كه مفهومی قرن هفدهمی است. چون جمعیت دهقان در ایران آن زمان بالا بود و بیشتر خلق، دهقان بودند.پوپولیست‌های چپگرای ایرانی‌ اعتقاد داشتند كه فقط دهقانان مولد هستند و مابقی خلق، مصرف كنند‌ه‌اند و اگر دهقانان نباشند، دنیا از گرسنگی می‌میرد. منتهی بعدها كه اقشار كارگری و خرده‌بورژوازی هم وارد شدند، گفتند كه خدمات و صنعت هم جزو كار تولیدی است و مابقی اقشار كه كار تولیدی نمی‌كنند، می‌شوند «بد». بنابراین نگاه بود كه چپ‌های ایران، در ضدیت با نخبگان، بوروكرات‌ها، روشنفكران و روحانیت قرار می‌گرفتند. شعارشان این بود كه «از توده‌ها بیاموزیم» و «عصر عمل است».
5. پوپولیسم حزب توده: در كنار انواع پیشین پوپولیسم، حزب توده را هم داشتیم. حزب توده با آنكه ادعای حزب پیشتازی طبقه كارگر را داشت، اما منتهی می‌گفت كه انقلاب ایران دو مرحله دارد: مرحله دموكراتیك و مرحله سوسیالیستی. یعنی در مرحله دموكراتیك شاه و اربابان امپریالیست خود از بین بروند و در مرحله بعد، جامعه سوسیالیستی شكل گیرد. نام حزب توده هم از همین جا می‌آید. چراكه واژه «توده» ربطی به كارگر ندارد، بلكه به توده‌ (Mass) ربط دارد. در نگاه حزب توده، همه اقشار و طبقات باید بیایند و در انقلاب شركت كنند و اگر بعدها شرایط فراهم شد، آن هم از طریق راه رشد غیرسرمایه‌داری، به مرحله سوسیالیستی انقلاب قدم می‌گذاریم. لذا در انقلاب هم شاهد بودیم كه توده‌ای‌ها و فداییان اكثریت تا مدتها با انقلاب همراهی كردند.
***گرچه مجاری ورود پوپولیسم به ایران متنوع بود، اما مبارزه با پوپولیسم به‌ویژه در میان مذهبی‌ها خیلی دیر آغاز شد. در واقع، حدود دو سال قبل از انقلاب مبارزه با پوپولیسم در بین گروه‌های چپ آغاز شد. اما گروه‌های مذهبی مبارزه نكردند. مثلاً از مجاهدین خلق هیچ‌گاه نقدی بر پوپولیسم چه قبل و چه بعد از انقلاب نشنیده‌ایم. سایر گروه‌ها هم، همین طور بودند. نه گروه‌های درون‌نظام و نه گروه‌های مذهبی برون‌نظام هیچگاه نقدی بر پوپولیسم نكرده بودند تا اخیراً كه در پی تشكیل دولت جدید، نقد پوپولیسم شروع شده است. اما گروه‌های چپ غیرمذهبی به این خاطر نقد پوپولیسم را شروع كردند كه معتقد بودند نباید اجازه دهیم مرزهای طبقه كارگر و زحمتكشان با سایر طبقات برهم بریزد و آثار خود را در حزب بگذارد و حزب هم دچار گرایشات لیبرالی و خرده‌بورژوازی شود و در آستانه دسته‌بندی و انشعاب قرار گیرد. آنها یكی از علل ضربه خوردن خود از ساواك، را همین پوپولیسم می‌دانستند.
اما اینكه الان چرا باب نقد پوپولیسم باز شده و آیا ما پدیده‌ای به اسم «دولت پوپولیستی داریم یا نه؟»، احتیاج به دقت بیشتری دارد.
من خودم سالها پیش از تشكیل دولت نهم دو سه بار تذكر داده بودم كه باید مواظب «بناپارتیسم» بود. در مقاله دیگری هم گفته بودم كه باید به حاشیه پرداخت. اگر به حاشیه نپردازیم، ممكن است «متن» ضربه بخورد.مقصود من به لحاظ علمی از متن و حاشیه، بخش رسمی و غیر رسمی (Formal sector & informal sector) بود.
در مقاله‌ای هم درست بعد از دوم خرداد، نسبت به كلبی‌مسلكی سیاسی هشدار داده بودم. لذا فكر می‌كنم مجموعه مقالاتم در این‌باره گویا باشد. حتی یك بار نیز با خبرنگاری ایتالیایی احتمال پیدایش شخصیتی مانند ماتزینی(1) را مطرح كردم. اما گمان می‌كنم قبلاً نیز گفته‌ام كه اگر بنا باشد در ایران پدیده‌ای به سهم دولت پوپولیستی رخ بدهد، حاوی عناصر ما قبل پوپولیستی نیز خواهد بود.
این عناصر به این ترتیب هستند:1. مافیا: مافیا نه آنچنان كه اكنون می‌شناسیم، ‌بلكه در بدو پیدایش خود جنبشی نسبتاً انقلابی بود كه متكی بر خانواده گسترده بود و درآن، همیاری اجتماعی بین شبكه خویشاوندان مستحكم بود و مناطق مختلف جنوب ایتالیا در اختیار گروه‌های خویشاوندی بود و هر یك قلمرو خود را داشتند. یك پدرخوانده كه نقش «پاترون» (حامی) را ایفا می‌كرد و عده‌ای نقش «كلاینت» (تحت الحمایه) را داشتند(2). وقتی مافیا به دولت وارد می‌شود، ‌از حالت بوروكراتیك دور می‌شود و همه چیز خانوادگی می‌شود. همان طور كه در دولت جدید بحث فامیل‌سالاری شدت یافته است و حتی در بخش خدمات از دهات وابسته افرادی حضور دارند. در این حالت، «جنگ خاندان‌ها» درون دولت بالا می‌گیرد.
2. عیاری (Robinhowdism): در مشی عیاری، از «خورده» گرفته می‌شود و به «نخورده» داده می‌شود. عیاری نوعی سوسیالیسم عقب‌مانده غیرقانونی و تخیلی است. همانطور كه «رابین‌هود» كاروان پادشاه را می‌زد و به فقرا می‌بخشید. در اروپا چنین گرایشی را در قالب «مساوات‌جویان» داشته‌ایم. اینها كاری به تولید ندارند، بلكه مساوات را در توزیع می‌جویند؛ ولو اینكه تولید زمین بخورد.
3. منجی‌گرایی: منجی‌گرایی را اخیرا در مجله «آ‌یین»(3) توضیح داده‌ام. منجی‌گرایی به دنبال تغییرات ناگهانی در وضعیت معیشت مردم است. شعارهای «ما می‌توانیم»، «همین الان، همین جا»، «فوری- فوری» نمونه‌های این گرایش است. در چارچوب منجی‌گرایی، «وقات» پیدا می‌شود؛ یعنی كسی كه وقت ظهور برای موعود تعیین می‌كند و نشانه‌های آخرالزمان را بر می‌شمارد.
4. بناپارتیسم: لوئی بناپارت با استفاده از وجهه ناپلئون، به پاریس بازگشت و هر چه عنصر حاشیه‌نشین بود، جمع كرد و بعد پارلمان راگرفت و ادعای امپراتوری كرد. بناپارتیسم نوعی «موبوكراسی» است. «موب» در انگلیسی یعنی توده بی‌شكل، در دموكراسی، «دمو» (مردم) حضور دارند اما به شكل سازمان‌یافته. اما در «موبوكراسی» مردم به شكل توده‌وار به خیابان‌ها می‌ریزند و سیاست در خیابان تعیین می‌شود و نه پارلمان.
5. آنارشیسم: آنارشیست‌ها چون تحمل نهادهای مدنی، نخبگان، بوروكراسی و حتی دولت را ندارند، همه را تخریب می‌كنند و با آنها مخالف هستند. آنارشیست‌ها فقط می‌خواهند توده‌ها را بسیج كنند و ببینند توده‌های بسیج شده چه می‌خواهند تا آ‌ن خواست‌ها را پیگیری كنند.
براساس این ویژگی‌هاست كه پوپولیسم در برابر دموكراسی و الزامات آن، به‌ویژه جامعه مدنی قرار می‌گیرد. پوپولیسم گرچه درظاهر به انتخابات پایبندی نشان می‌دهد، اما بیش از انتخابات، به دنبال «بیعت» است. مثل سزار. سزار هركاری می‌خواست بكند، Plebicite می‌كرد.Pleb یعنی توده. اقدام سزار چنان بود كه در تعاریف سیاسی غرب، مفهوم بیعت (Plebicite) با نام سزار گره خورده و عموما از تعبیر Cezarian plebiscite استفاده می‌شود.پوپولیسم بین مردم فرق نمی‌گذارد. قومیت‌‌ها، اقشار، طبقات و مذاهب را بدون تفاوت تعریف می‌كند. تنها «خودی و غیرخودی» دارد و فرق دیگری نمی‌شناسند. حاضر به قبول مكانیزم‌های «مهار و مقابله» (balance & check) نظیر دولت- جامعه مدنی، قوای سه‌گانه، احزاب، اتحادیه‌های كارگری و كارفرمایی و حتی قوانینی چون بازرسی و اجرا نیستند. در نظام‌های دموكراتیك این مكانیزم‌ها را داریم اما پوپولیست‌ها حس می‌كنند كه این مكانیزم‌ها دست و پاگیر هستند و به همین خاطر، آنها را بر هم می‌زنند كه البته نتیجه آن، بالا رفتن فساد است. چون این مكانیزم‌ها مهمترین ابزار مقابله با فساد هستند.
از آن طرف، از جامعه سازمان‌زدایی كرده‌اند و چون چنین جامعه‌ای به یك چسب احتیاج دارد، آن چسب یا كاریزماست و یا نفت. سایر ویژگی‌های پوپولیسم را دیگر افراد در مقالات خود گفته‌اند. تا وقتی كاریزما وجود دارد و نهادهای قدرت محكم است و شیر نفت باز است و رسانه دارند، پوپولیسم ادامه می‌یابد.
پی‌نوشت‌ها:1.«جوزپه ماتزینی» (1872- 1805 م). فیلسوف و سیستمدار میهن‌پرست ایتالیایی.تلاش‌های ماتزینی در راستای تبدیل ایتالیای متشتت تحت نفوذ قدرت‌های خارجی تا قرن نوزدهم به ایتالیای مدرن یكپارچه بود.همچنین، او به تعریف جنبش مدرن اروپایی برای دموكراسی پوپولیستی در قالب یك حكومت جمهوری كمك فراوانی كرد.
2.در ایران هم چه قبل و چه بعد از انقلاب الگوی حامی-تحت‌الحمایه را داشته‌ایم. در میان تحت‌الحمایه‌ها هم نوچه‌ها بودند و هم گروهی خاص از زنان. میدانی‌هایی چون طیب حاج‌رضایی، از این‌ دسته بودند. بعد از انقلاب هم برخی افراد ذی‌نفوذ و دارای امكانات مالی، خانواده شهدا را تحت‌الحمایه خویش قرار می‌دادند و مثلا چرخ خیاطی به آنها می‌دادند تا چرخ زندگی‌شان بچرخد.‌
3. «موعودگرایی و هزاره‌گرایی»، سعید حجاریان، نشریه آئین، شماره 7، تیرماه 1386
منبع: مجله شهروند امروز

پوپولیسم چیست؟(2)


نویسند:جناب آقای ناصر غیاثی

چندی است واژه‌ی «پوپولیسم» در فرهنگ سیاسی ما اصطلاحی رایج است. این نوشته می‌کوشد تعریفی از این مفهوم ارایه دهد.
پوپولیسم چیست؟
پوپولیسم (انگلیسی: populism، فرانسه: populisme و آلمانی: Populismus) از کلمه‌ی «populus» لاتینی به معنای «خلق، مردم» گرفته شده است. اغلب ِ فرهنگ‌ واژه‌های فارسی، پوپولیسم را «مردم ‌باوری» معنی کرده‌اند که در نگاه نخست به نظر می‌رسد حاوی معنایی مثبت، مثل مردم‌سالاری (مترادف فارسی دمکراسی) باشد. در زیر خواهیم دید که پوپولیسم واجد معنایی منفی است.
تاریخ پوپولیسم
مفهوم پوپولیسم در علوم اجتماعی در اواخر قرن نوزدهم رایج شد و جنبشی را توصیف می‌کرد که توسط دهقانان در آمریکا علیه سرمایه‌داران بزرگ در نیویورک به راه افتاده بود و از آن پس به آن دسته از سیاست‌مدارانی اطلاق می‌شود که در یک کلام ضد مدرن، نامعقول و پس‌رونده‌اند.
پوپولیسم، نوعی سیاست‌ورزی
پوپولیست نوعی از سیاست‌ورزی است که با توسل به نارضایتی‌ها، حق‌طلبی‌ها، ترس‌ها و مشکلات جاری جامعه، مردم را برای پیش‌برد اهداف شخصی خویش آلت دست قرار می‌دهد. این نوع از سیاست به جای آن‌که عقلانی بوده و راه حل‌های طولانی و منطقی برای حل مسایل موجود عرضه کند، مدعی ارایه‌ی راه حل‌های ساده و سریع است.
وعده‌هایی می‌دهد که نه قصد و نه توان برآوردن‌ آن‌ها را دارد. پوپولیست به دنبال جست‌وجوی ریشه‌ی نابسامانی‌ها نیست، برای مشکلات پیچیده راه‌حل‌های ساده‌ای عرضه می‌کند و از چیزهایی حرف می‌زند که قابل اثبات نیستند. تمام تلاش او القای حسی خوش‌آیند به اقشار پایین جامعه است و از این رو توجه‌ای به افراد متخصص ندارد.
پوپولیست سیاست‌مداری است که با شعارهای همه‌پسند، وعده‌های دروغین، ساده‌سازی، کلی‌گویی و برانگیختن احساسات مردم سعی در جلب آرای آن‌ها داشته و با سوار شدن بر موج نارضایتی‌ها قصد به چنگ آوردن قدرت هر چه بیش‌تر برای اِعمال اهداف کاملاً شخصی خود دارد.
او غریزه‌ و احساسات مردم، مثل حسادت و تنفر را مخاطب قرار می‌دهد، نیاز به امنیت در جامعه را بازیچه‌ی خود قرار می‌دهد، دایم در پشتی‌بانی از مردم ندار و فقیر داد سخن می‌دهد و خود را مخالف صریح ثروت‌مندان می‌نمایاند و ادعا می‌کند با مردم است. دشمنی نامرئی اختراع می‌کند و او را علت تمام ناراویی‌ها می‌خواند و از زدن هرگونه اتهام و دروغ‌پراکنی و دادن نسبت ناروا به مخالفان سیاسی‌شان ابایی ندارد. او تنها شعار می‌دهد.
مخاطبین پوپولیسم
روی سخن پوپولیست معمولاً آن دسته از اقشار و گروه‌های اجتماعی است که خود را در نظم موجود اجتماعی، اقتصادی و سیاسی متضرر می‌بیند. این گروه‌ها معمولاً از اقشار پایین جامعه تشکیل شده‌ و کم یا بی‌سوادند. در یک کلام پوپولیست نیروی‌اش را از سرخوردگی آن توده‌هایی از اجتماع می‌گیرد که کمبودها را با پوست و گوشت و استخوانش احساس می‌کنند، اما به دلیل کم یا بی‌سوادی گول پوپولیست‌ها را می‌خورند و بر این گمان باطل‌اند که نجات دهنده را یافته‌اند. هم از این روی است که پوپولیست‌ میانه‌ای با روشنفکران، اهل خرد، متخصصان و در یک کلام با نخبگان جامعه ندارد.
شیوه‌های پوپولیستی
پوپولیست با کلیشه‌های رایج، تصنعی و تکراری و پیش‌داوری‌های موجود در جامعه کار می‌کند و به جای شکستن آن کلیشه‌ها و روشن‌گری در باب پیش‌داوری‌ها، آن‌ها را مورد سوء‌ استفاده قرار می‌دهد. او واقعیت‌ها را مخدوش شده نشان می‌دهد: از سویی به بزرگ‌نمایی تهدیدات دشمنان خارجی و گروه‌های اجتماعی می‌پردازد که وجود خارجی ندارند و از سوی دیگر تلاش دارد خود را مخالف نظم موجود بنمایاند، تا حمایت همه جانبه‌ی توده‌های مردم را جلب و آن‌ها را برای رسیدن به اهداف شخصی خویش بسیج کند.
پوپولیسم و رسانه‌ها
پوپولیست‌ به خوبی از نقش حیاتی رسانه‌ها آگاه و ناچار از استفاده از رسانه‌های عمومی و تبلیغات است. او در این رسانه‌ها از مخاطبینش چاپلوسی می‌کند، خود را مانند آن‌ها نشان می‌دهد و چون اغلب دارای کاریزمای قوی است، مخاطبینش از او بت می‌سازند. در پخش اخبار دست به انتخاب می‌زند و اخباری را برمی‌گزیند که در وهله‌ی نخست احساسات مردم را بر‌انگیزاند و در وهله‌ی دوم بتوان از آن‌ها علیه مخالفین (ترجیحاً: «بالایی‌ها») بهره‌برداری نمود.
سیاست‌مدار پوپولیست با گرایشی سطحی و غیرعلمی به مضمامینی چون عدالت اجتماعی و ایستادگی در برابر قدرت‌مندان می‌پردازد. او به مضامین پیچیده‌ توجهی نشان نمی‌دهد، از تحلیل علمی سرباز می‌زند، به مسایلی با اهمیت واقعی نمی‌پردازد و اگر اشاره‌ای هم به آن‌ها بکند، تنها در جهت کم اهمیت جلوه دادن آن‌هاست، چرا که طرح چنین مضامینی به نفع او نیست.
پوپولیسم در کشورهای در حال توسعه و در کشورهای توسعه‌یافته
گرچه پدیده‌ی پوپولیسم خاص جوامع در حال توسعه نیست اما بیش‌تر در چنین کشورهایی برجستگی یافته و نسبت به کشورهای توسعه یافته از تاثیرگذاری به مراتب بیش‌تری برخوردار است. در جوامع دمکراتیک به علت وجود آزادی‌های فردی و اجتماعی، احزاب فراگیر و قدرت‌مند و عدم انحصار، رسانه امکان افشاگری و بحث حول شعارهای پوپولیستی بیش‌تر است.
با این وجود هر از چندگاهی در جوامع پیش‌رفته نیز سیاست‌مداران پوپولیست پا به صحنه‌های سیاسی می‌گذارند و با طرح مسایلی چون مالیات، بالارفتن قیمت بنزین و خارجی‌های مقیم کشور سعی در به دست آوردن آرای مردم دارند. اما پوپولیسم اغلب در کشورهای در حال توسعه به وجود می‌آید و به نسبت کشورهای توسعه یافته از عمر و تاثیر بیش‌تری برخوردار است.
هنگامی که فساد، بی‌عدالتی و ظلم و خودکامگی به اوج خود می‌رسد و مردم خواهان تحولات عمیق و سریع اجتماعی می‌شوند، پوپولیست مناسب‌ترین بستر را برای اعلام حضور و رشد می‌یابد، چرا که بی‌سوادی، عدم آزادی‌های اجتماعی و نبود احزاب و مطبوعات و رسانه‌های آزاد میدان را برای ترک‌تازی او خالی کرده است.
پوپولیست‌های چپ و پوپولیست‌های راست
معمولاً سیاست‌مداران دست راستی متهم به پوپولیست بودن می‌شوند، حال آن‌که چنین پدیده‌ای را می‌توان در سیاست‌مدارن چپ نیز دید. آن‌ها نیز از طریق طرح خواسته‌هایی که امکان تحقق فوری آن‌ها نیست، برای جلب آرا رو به غریزه‌ها و نارضایتی مردم دارند.
پوپولیسم و عوام‌فریب
Demagogie از کلمه‌ی یونانی demos به معنای (خلق ـ مردم) و agein به معنای (رهبری کردن) می‌آید و به درستی به عوام‌فریبی ترجمه شده است. پوپولیسم در رابطه‌ای تنگاتنگ با عوام فریبی (انگلیسی: demagogy فرانسه: Demagogie آلمانی:Demagogie) نیز قرار دارد و بدون آن قادر به ادامه‌ی حیات نیست.
عوام‌فریب در حوزه‌ی سیاست دست به تحریکات گمراه کننده می‌زند و تلاش دارد مردم را تحت تاثیر قرار داده و از راه بدرشان کند تا بتواند با بی‌رحمی کامل و به دور از هر گونه شیوه‌ی دمکراتیک دست به اِعمال قدرت وحشیانه بزند. عوام‌فریب تملق‌گویی از توده‌ها را سرلوحه‌ی کار خویش قرار می‌دهد.
مخاطبش احساسات و غرایز و پیش‌داوری‌ها توده‌ها و مجیزگفتن از آن‌هاست. او به دروغ و تحریک متوسل می‌شود، حقیقت را وارونه یا خیلی ساده نمایش می‌دهد، هدف سیاسی خود را به عنوان امری عام‌المنفعه جلوه می‌دهد و شیوه‌ی خود را در مورد به عمل درآوردن مقاصد، تنها شیوه‌ی عملی، منطقی و قابل اجرا جا می‌زند. از این رو پوپولیست معمولاً فردی خودشیفته ‌است

پوپولیسم چیست؟(1)


چون لفظ «پوپوليسم» كاربرد هاى متنوعى دارد، قبل از هر چيز توضيح مختصرى در مورد كاربرد هاى مختلف آن ارائه مى كنيم و پس از آن با تمركز بر «الگوى اقتصاد سياسى پوپوليستى» آن را براى توضيح وضعيت بعد از انقلاب به كار مى گيريم. اين مقاله بخشى از يك پژوهش گسترده در باب اقتصاد سياسى بعد از انقلاب است كه در اين بخش ويژگى هاى اقتصاد پوپوليستى را مطرح مى كند. به اميد اينكه اين متن مقدمه اى بر نقد اين مفهوم باشد. كلمه پوپوليسم هنوز در زبان فارسى برابرنهاده اى كه مورد قبول همه باشد، پيدا نكرده است. در متون فارسى آن را مترادف الفاظى چون مردم باورى، مردم گرايى، مردم انگيزى، تمام خلقى، عوام گرايى و عامه گرايى قرار مى دهند. با توجه به كاربرد خاص پوپوليسم در سياست و اقتصاد سياسى به گمان من واژه «مردم انگيزى» براى آن از ساير برابر نهاده ها مناسب است. در اينجا به سه كاربرد مختلف مفهوم مردم انگيزى (پوپوليسم) اشاره مى كنيم، با اين تاكيد كه بحث ما تنها به مورد آخر توجه دارد.الف- مردم انگيزى به عنوان يك ايدئولوژى و نظام سياسى. از نظر ايدئولوژيك مردم انگيزى يعنى بزرگداشت مفهوم «مردم» (يا «خلق») تا حد مفهومى مقدس و باور به اينكه هدف هاى سياسى را بايد به خواست و نيروى «مردم»، جدا از حزب ها و نهاد هاى موجود، پيش برد. (آشورى، ۱۳۸۰)، مردم انگيزى خواست «مردم» را عين حق و اخلاق مى داند و اين خواست را برتر از همه سنجه ها و سازوكار هاى اجتماعى مى شناسد و بر آن است كه مى بايد ميان مردم و حكومت رابطه مستقيم وجود داشته باشد. اين اعتقاد همچنين با ايمانى ساده فضايل «مردم» را در برابر منش فاسد طبقه حاكم يا هر گروهى كه موقعيت سياسى و اقتصادى و منزلت اجتماعى برتر داشته باشد، قرار مى دهد و مى ستايد. يكى از خصوصيات مردم انگيزى، يافتن توطئه هاى «ضد مردمى» در هر جا است و اين برداشت معمولاً به دشمنى هاى نژادى و قومى دامن مى زند. به كارگيرى مفهوم مردم انگيزى به عنوان يك نظام سياسى احتياج به مقدمه اى كوتاه در زمينه طبقه بندى نظام هاى سياسى دارد. نظام هاى سياسى را مى توان بر حسب مواضعى كه در دو زمينه «ساخت قدرت» و «ميزان دخالت دولت در تغيير جامعه» دارند طبقه بندى كرد. البته اين تنها يكى از شيوه هاى طبقه بندى نظام هاى سياسى است. در اين طبقه بندى هر يك از دو معيار طبقه بندى به اين صورت توضيح داده مى شوند. از لحاظ جامعه شناسى سياسى «ساخت قدرت» بر دو نوع است؛ يكى ساخت قدرت يك جانبه و ديگرى ساخت قدرت دوجانبه. در ساخت قدرت يك جانبه، قدرت سياسى مشروعيت خود را از منابعى غير از جامعه (مردم) به دست مى آورد. در نتيجه نهاد هايى براى مشاركت گروه هاى اجتماعى در تصميم گيرى هاى سياسى وجود ندارد. در نظام هاى داراى ساخت قدرت دوجانبه منبع مشروعيت قدرت سياسى به نحوى ناشى از جامعه تلقى مى شود و در نتيجه نهاد هايى براى مشاركت دست كم بخش هايى از جامعه و گرو ه هاى اجتماعى در سياست وجود دارد. نظام هاى داراى ساخت قدرت يك جانبه را «آمرانه» و نظام هاى داراى ساخت قدرت دوجانبه را «مردم سالار» مى ناميم. از لحاظ ميزان دخالت دولت در تغيير جامعه نيز مى توان از دو موضع و گرايش سخن گفت. گرايش «چپ» به نظام هايى (و ايدئولوژى هايى) اطلاق مى شود كه از «ميزانى از دخالت دولت براى تغيير در ساخت اقتصادى و اجتماعى و سلسله مراتب امتياز هاى مستقر حمايت مى كند.» هدف از اين تغييرات، دستيابى به برابرى بيشتر است. ايدئولوژى ها و نظام هاى راستگرا، وضع موجود جامعه و نظام امتياز هاى مستقر را به عنوان امرى مطلوب و طبيعى و يا دست كم تغيير ناپذير تلقى مى كنند. با توجه به دو معيار فوق، جايگاه نظام و ايدئولوژى سياسى مردم انگيز را مى توان به اين صورت مشخص كرد (تاگارت، ۱۳۸۱): مردم انگيزى به عنوان يك ايدئولوژى و نظام سياسى نشان دهنده چپ گرايى معتدل و طرفدارى از حداقلى از مردم سالارى است. ب- مردم انگيزى به عنوان ساخت خاصى در عرصه سياست.عرصه سياست در جوامع مختلف از ساخت هاى متفاوتى (Polity) برخوردار است. ساخت هاى مختلف عرصه سياست را با توجه به چند ويژگى طبقه بندى مى كنند. (بشيريه، ۱۳۷۴) مهم ترين اين ويژگى ها عبارتند از: ۱- ميزان قدرت و توسعه يافتگى جامعه مدنى ۲- وجود يا فقدان رابطه اندام وار ميان حكومت و جامعه مدنى ۳- وجود يا فقدان رابطه ايدئولوژيك ميان حكومت و جامعه مدنى ۴- ميزان اتكاى ساخت قدرت سياسى به بسيج توده اى. به طور مثال عرصه سياسى متكثر كه بستر مناسبى براى شكل گيرى مردم سالارى است با توجه به ويژگى هاى فوق به اين صورت مشخص مى شود: جامعه مدنى و نهادها و موسسات آن خودجوش و نيرومندند و علائق افراد يا توده هاى پراكنده را در اصناف و گروه ها و تشكل هاى مختلف سازمان مى دهند. ميان حكومت و جامعه مدنى رابطه اى اندام وار وجود دارد. حكومت به طور مستقيم دست به بسيج حمايت توده هاى بى شكل نمى زند و در نتيجه زندگى سياسى «توده اى» نمى شود. از نظر ايدئولوژيك معناى اين سخن اين است كه از عنصر وعده و وعيدهاى بلندپروازانه و غيرواقع بينانه و افراطى كردن گرايش هاى سياسى خوددارى مى شود. به همين قياس «مردم انگيزى» نام ساخت خاصى در عرصه سياست است كه گاه از آن به عنوان «عرصه سياست توده اى» نيز ياد مى شود. ويژگى هاى اين ساخت از عرصه سياست (با توجه به معيارهاى پيش گفته) به صورت زير است: يك- جامعه مدنى در آن گسترش يافته و به طور نسبى نيرومند بوده و بر قدرت تاثير گذاشته و مى تواند بر زمامداران فشار وارد كند. دو- حكومت قادر به سركوب كامل جامعه مدنى نيست و در ضمن نمى خواهد نماينده آن نيز باشد. سه- حكومت براى مقابله با فشارهاى جامعه مدنى به جلب حمايت و بسيج توده اى متوسل مى شود. از اين طريق ضمن حل كردن بحران مشروعيت خويش، بحران مشاركت خود را نيز پشت سر مى گذارد. چهار- در صورت غلبه كامل حكومت بر جامعه مدنى ساخت عرصه سياست تغيير مى كند. اگر جامعه بتواند به طور متقابل توده را بسيج كند، انقلاب رخ مى دهد. همان طور كه از ويژگى هاى فوق مى توان دريافت اين ساخت عرصه سياست (مردم انگيز) معمولاً وضعيتى گذرا را مشخص مى كند و هميشه انتظار مى رود كه به وضعيت و ساخت ديگرى متحول شود. مردم انگيزى به عنوان يك ساخت عرصه سياست، مى تواند پس از پيروزى انقلاب ها نيز رخ دهد. در اين حالت گروه ها مى كوشند با توسل به توده ها يكديگر را از ميدان به در نمايند. مردم انگيزى به عنوان يك ايدئولوژى، نظام سياسى و ساخت عرصه سياست اگر چه براى فهم تحولات پس از پيروزى انقلاب اسلامى مى تواند داراى اهميت باشد، اما در اينجا مورد نظر ما نيست. ما در اينجا به كاربرد سوم اين مفهوم نظر داريم و ميزان انطباق آن بر وضعيت ايران را مورد بحث قرار مى دهيم.پ - مردم انگيزى به عنوان يك الگوى اقتصاد سياسى.الگوى اقتصاد سياسى مردم انگيز نخستين بار براى تبيين وضعيت اقتصاد سياسى برخى از كشورهاى آمريكاى لاتين به كار گرفته شد. از اين الگو دو روايت متفاوت وجود دارد؛ در روايت نخست تاكيد به طور عمده بر وضعيت طبقات اجتماعى است و تلاشى كه براى تسلط بر جامعه مى كنند. (روكس بروف، ۱۳۷۳) مطابق اين روايت اگر طبقه حاكم در يك جامعه دچار دودستگى باشد و هيچ جناحى از آن نتواند اراده خود را بر ديگرى تحميل كند، در اين صورت نيروى سومى (مانند يك رهبر نظامى) ممكن است قدرت را قبضه كند و به نمايندگى از طرف كل طبقه مسلط حكومت كند. اين تحليلگران در بحث از وضعيت كشورهاى آمريكاى لاتين مى كوشيدند تا دو وضعيت مختلف را از يكديگر متمايز كنند. در حالت اول كشمكش ميان دو جناح يك طبقه و يا ميان دو طبقه به بن بست مى رسد و توازن ويرانگر حكومت اتفاق مى افتد. در حالت دوم قدرت از يك جناح يا يك طبقه به جناح و طبقه ديگر انتقال مى يابد و تركيب جديدى از گروه هاى حاكمه شكل مى گيرد. در اين حالت فرايند تجديد سازمان طبقات مسلط ممكن است تحت نظارت نيروى سومى عملى شود كه امكان دارد كه تنها منافع طبقه حاكم را نمايندگى نكند و ممكن است حتى داراى منافع خاصى نيز باشد. اين حالت دوم را مردم انگيزى (پوپوليسم) مى نامند. روايت دوم از اقتصاد سياسى مردم انگيز، الگوى خود را با تاكيد بر ويژگى هاى اين نظام سامان مى دهد. (علوى تبار، ۱۳۸۰) اين ويژگى ها را مى توان به صورت زير فهرست كرد: ۱- نظام سياسى در اين الگو به جاى يك طبقه، بر چند طبقه اجتماعى تكيه داشته و جهت گيرى خود را با هدف تامين منافع و علائق اين چند طبقه تنظيم مى كند. ۲- تكيه گاه نظام سياسى مردم انگيز طبقات شهرى اند و مالكان و دهقانان روستايى جايى در ائتلاف حاكم بر جامعه ندارند. از اين رو در دوراهى هاى انتخاب خط مشى هايى كه منافع شهرنشينان را تامين مى كنند حتى به قيمت متضرر شدن روستائيان به مرحله اجرا درمى آيند. ۳- ائتلاف حاكم در اقتصاد مردم انگيز شامل بخشى از سرمايه داران، طبقه متوسط جديد و فقراى شهرى مى شود. ۴- مخارج بخش دولتى بسيار بالا است. اين مخارج در جهت تامين خدمات گسترده اجتماعى و دادن يارانه به طبقات متوسط و فقير شهرى مصرف مى شود. ۵- حقوق و دستمزد پرداختى به طبقات متوسط جديد به طور نسبى بالا است. ۶- واردات كالاهاى مصرفى در سطح بالايى قرار دارد. ۷- دولت، مداخله گر و داراى نقش و كاركرد بسيار گسترده اى در اقتصاد است. ۸- بخش عمده سرمايه گذارى توسط دولت صورت مى گيرد. ۹- دولت تلاش مى كند تا از سرمايه دارى ملى در مقابل اقتصاد بين المللى و رقابت خارجى به طور كامل حمايت كند. - تامين هزينه هاى دولت يا از طريق اخذ ماليات از بخش كشاورزى و يا از طريق فروش منابع ملى صورت مى پذيرد.




۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

متن نامه سروش به آیت الله خامنه ایی

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد. صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند. قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدندوجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند. چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت. شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.
آقای خامنه ای،
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده
درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
شادم که آخرالامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.
"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
آقای خامنه ای،
می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذرانید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.
خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که
لطف حق با تو مداراها کند چونکه از حد بگذرد رسوا کند
می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا (خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)
می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).
ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟
تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که
آفرین ها بر تو بادا ای خدا بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت دیگران باد آتش را به کشت او بران
آقای خامنه ای،
می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.
سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.
این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.
آقای خامنه ای، بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:
با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
و گفتند:
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.
جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.
این نه آن شیر است کز وی جان بری یا ز پنجه قهر او ایمان بری
فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.
ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.
ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.
ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.
[][][]
با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)
بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.
ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر
. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.
آب و دریا ای خداوند آن توست باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن یا ربنا آب طهور تا شود این نار عالم جمله نور